(کَ دِ) [ ع. ] (ص ل.) تیره، تیرگی.
(کَ وَ) (ص مر.) ۱- کدخدای خانه. ۲- کشاورز، بزرگر. ۳- ریش سفید قوم.
(کَ دِ) [ ع. ] (ص.) هر چیزی که تیرگی داشته باشد.
(کَ) (ص مر.) کج و معوج، ناراست.
(کَ حّ) [ ع. ] (ص. اِ.) ۱- سرمه کننده. ۲- چشم پزشک.
(کَ چَ) (ص.) ۱- بی مو، طاس. ۲- کسی که سرش زخمهای چرکی دارد.
(~. پَ) (ص مر.) بدمعامله، مفسد.
(~.) (ص فا.) ۱- آن که خطا بیند. ۲- احول، لوچ، دوبین.
(~. خُ)(ص مر.)بدخوی، بداخلاق.
(~. خُ یا خَ) (ص فا.) ۱- آن که بد – خرامد. ۲- بدمعامله.