(دِ) (ص مف.) کارآزموده، باتجربه.
(پَ) (ص.) مباشر، مأمور کار – پردازی.
(بَ) (ص فا.) = کاربشولنده: آن که کاری را انجام دهد، گزارنده کارها، کار ساز.
(ص فا.) کاردان، کارشناس.
(ص فا.) = کارآموزنده: ۱- کسی که مشغول آموختن کاری است. ۲- دانشمند، مطلع. ۳- حاذق، مجرب.
(ص مر.) ۱- مخبر، جاسوس. ۲- پلیسی که لباس شخصی به تن میکند.
(زِ دِ) (ص مف.) باتجربه، کاردیده.
(مَ) (ص مف.) شایسته، کاردان.
(اُ دِ) (ص.) ۱- با تجربه، آزموده. ۲- در مشکل افتاده، گرفتار.
(ص فا.) در ترکیب به معنی کارنده و کشت کننده آید: برنج کار، گلکار.