صفت

سل

(~.) [ ع. ] (ص.) مرد دندان ریخته.

    سکنج

    (س کُ) [ = سه + کنج ] (ص.) لب و دهانی که دارای سه کنج باشد، لب شکری.

      سکرت

      (س رِ) [ فر. ] (ص.) پوشیده، پنهان، مخفی، محرمانه.

        سکاک

        (سَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- کارد و چاقوساز.
        ۲- آهنگر.
        ۳- کسی که سکه ضرب کند.
        ۴- سکه زن.

          سقیم

          (سَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- بیمار.
          ۲- نادرست. ج. سقام.

            سفیه

            (سَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- نادان.
            ۲- احمق.
            ۳- ابله.

              سقا

              (سَ قّ) [ ع. سقاء ] (ص.) فروشنده آب.

                Scroll to Top