صفت

قوی

(قَ یّ) [ ع. ] (ص.)۱ – نیرومند.
۲- سخت، محکم.

    قویم

    (قَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- راست، درست.
    ۲- خوش قد.

      قواهر

      (قَ هِ) [ ع. ] (ص. اِ.) شیخ اشراق آن چه را که مشائیان عقل گفته‌اند نور قاهر نامیده‌است. کلمه قواهر که جمع قاهر است به طور مطلق بر عقول اعم از طولیه مترتبه و عرضیه متکافئه اطلاق شده‌است و هرگاه با قید سافله ذکر شود مراد عقول متکافئه‌است و هرگاه با جمله و قید اعلون (القواهرالاعلون) گفته شود مراد عقول مرتبه طولیه‌است. ج. قاهر و قاهره.

        قواس

        (قَ وّ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- کمانگر، کمان – ساز.
        ۲- کماندار.

          قوال

          (قَ وّ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- بسیارگو، خوش – صحبت.
          ۲- آواز خوان، کسی که در محافل اشعار را به آواز خوش بخواند.

            پیمایش به بالا