صفت

قاعده

(عِ دَ یا دِ) [ ع. قاعده ]
۱- (اِفا.) مؤنث قاعد.
۲- پایه، اساس. ج. قواعد.
۳- (ص.) زنی که دیگر حیض نشود و بچه نزاید.

    قاف ودال

    (فُ)
    ۱- (اِمر.) علامت اختصاری «قول» و «دلیل». هرزه گویی، هرزه کاری.
    ۲- (ص.) مزخرف، هرزه.

      قاق

      [ تر. ]
      ۱- (اِ.) گوشت خشک کرده که آن را بریان کرده خورند، قدید.
      ۲- میوه خشک که هسته آن را درآورده بخشکانند.
      ۳- (ص.) خشک.
      ۴- اسبی که در مسابقه عقب می‌ماند.

        قاقاله

        (لَ یا لِ) (عا.) (ص.) شخصی بسیار لاغر و نزار.

          قالتاق

          [ تر. ]
          ۱- (اِ.) زین اسب.
          ۲- (ص.) آدم هفت خط و شارلاتان.

            قاعد

            (عِ) [ ع. ]
            ۱- (اِفا.) نشسته.
            ۲- کسی که از رفتن به جنگ خودداری کرده.
            ۳- (ص.) زنی که دیگر حیض نشود.

              پیمایش به بالا