صفت

فن فروش

(فَ نْ. فُ) [ ع – فا. ] (ص فا.) حیلت گر، فریبکار.

    فناتیک

    (فَ یا فِ) [ فر. ] (ص.) متعصب افراطی در دین و مذهب یا یک فرقه و حزب.

      فنج

      (فَ یا فُ نْ)
      ۱- (ص.) کسی که بیماری ورم بیضه دارد.
      ۲- فتق، ورم بیضه.

        فنج

        (فَ نْ) [ سنس. ] (ص.) بزرگ، کلان.

          فلک نواز

          (~. نَ) [ ع – فا. ] (ص مف.) خوش – اقبال، کسی که سرنوشت به او روی خوش نشان داده.

            فلکزده

            (~. زَ دِ) [ ع – فا. ] (ص مف.)
            ۱- بدبخت.
            ۲- فقیر، تهیدست.

              فلخوده

              (فَ دِ) (ص مف.) = فلخیده: پنبه زده شده و پاک شده.

                پیمایش به بالا