صفت

فرفته

(فَ رِ تِ) (ص مف.) فریفته و فریب خورده.

    فرغند

    (فَ غَ) (ص.)
    ۱- پلید.
    ۲- گندیده، بد – بوی.

      فرغیش

      (فَ رْ) (ص.)
      ۱- کهنه، فرسوده.
      ۲- جامه کهنه، پوستین کهنه.

        فرغار

        (فَ رْ) (ص مف.)
        ۱- خیسانیده، خیسیده.
        ۲- سرشته.

          فرغرده

          (فَ غَ دِ) (ص مف.)
          ۱- خیسانیده، تر شده.
          ۲- سرشته، خمیر کرده.

            فرسوده

            (فَ دِ) (ص مف.)
            ۱- ساییده.
            ۲- کهنه و پوسیده شده.
            ۳- آزرده شده.

              فرسای

              (فَ) (ص فا.) در ترکیب به معنی فرساینده آید، به معانی ذیل ؛ الف – خسته – کننده، رنج دهنده. ب – محو کننده، نابود – کننده. ج – ساینده: گردون فرسای.

                فرستاده

                (فِ رِ دِ) (ص مف.)
                ۱- روانه کرده.
                ۲- سفیر.
                ۳- پیغامبر، رسول.

                  فرستنده

                  (فِ رِ تَ دِ یا دَ) (ص فا.)
                  ۱- آن که چیزی را به جایی می‌فرستد، گسیل دارنده.
                  ۲- دستگاهی که به کمک امواج الکترومغناطیس، صوت یا تصویر قابل دریافت منتشر می‌کند.

                    پیمایش به بالا