صفت

فج

(فُ یا فِ) (ص.) آن که لب زیرینش فروافتاده باشد.

    فتوکرومیک

    (~. کُ رُ) [ فر. ] (ص.) ویژگی ماده‌ای که رنگ آن در برابر نور تغییر می‌کند و با تابش بیشتر نور تیره تر می‌گردد.

      فتی شیست

      (فِ) [ فر. ] (ص.) کسی که علاقه شدید به یکی از اعضا یا البسه معشوق خود دارد.

        فتیت

        (فَ) [ ع. ]
        ۱- (ص.) کوفته و ریزه ریزه کرده.
        ۲- نان خشک نرم ساییده.

          فتیل

          (فَ) [ ع. ]
          ۱- (ص.) تافته، مفتول.
          ۲- ریسمان باریک از پوست خرمابن.
          ۳- آن چه از چرک بدن که با انگشتان تابند.

            فتاح

            (فَ تّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- گشاینده، نصرت – دهنده.
            ۲- حاکم، داور. (از اسماء الهی).

              فتاک

              (فُ تّ) [ ع. ] (ص.) جِ فاتک ؛ دلیران.

                پیمایش به بالا