صفت

خواب

(خا) [ په. ]
۱- (اِ.) حالتی توأم با آسایش و آرامش که بر اثر از کار بازماندن حواس ظاهر در انسان و حیوان پدید آید.
۲- (ص.) غافل، بی خبر.
۳- جهتی که پرز، مو یا پشم در آن به آسانی روی هم افتد. ؛ ~ خرگوشی کنایه از: غفلت و بی خبری. ؛ ~ هفت پادشاه را دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن.

    خنک

    (خُ نَ)(ص.)
    ۱- سرد مطبوع.
    ۲- خوب، خوش.

      خمیص

      (خَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- باریک، نزار.
      ۲- باریک میان.

        خنثی

        (خُ ثا) [ ع. ] (ص.)
        ۱- کسی است که نه مرد باشد نه زن.
        ۲- بی فایده، بیهوده.

          خلیط

          (خَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- آمیخته.
          ۲- آمیزشکار.
          ۳- انباز.

            خلیع

            (خَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- خلع شده.
            ۲- پریشان.
            ۳- نابه فرمان.
            ۴- خودکام.

              خلیق

              (خَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- خوش خلق، خوش – خوی.
              ۲- سزاوار، شایسته.

                Scroll to Top