صفت

فارس

(~.) (ص.) کسی که زبان مادری او فارسی باشد.

    فارغ

    (رِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.)دست کشنده از کاری.
    ۲- (ص.) آسوده، رها شده.

      فاروق

      [ ع. ] (ص.)
      ۱- جدا کننده حق از باطل.
      ۲- تمیز دهنده و فرق گذارنده میان امور.
      ۳- مرد سخت ترسناک.

        فارس

        (رِ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- سوار، اسب سوار.
        ۲- جنگاور، دلیر. ج. فُرسان و فوارس.

          فارس

          (رْ)
          ۱- (اِ.) قوم پارس که در جنوب ایران ساکن بودند.
          ۲- نام سرزمین پارس.
          ۳- (ص.) ایرانی.

            فاحش

            (ح) [ ع. ] (ص.)
            ۱- زشت، قبیح.
            ۲- بسیار، زیاد، آن چه از حد بگذرد.

              پیمایش به بالا