صفت

خشوک

(خُ) (ص.) فرزند نامشروع، حرامزاده.

    خشین

    (خَ)(ص.) هرچیز تیره رنگ، کبودرنگ.

      خشکه مقدس

      (~. مُ قَُ دَ) [ فا – ع. ] (ص.) ویژگی آن که در انجام امور مذهبی به ظواهر توجه دارد نه به باطن یا در ظواهر امور دینی سخت گیر است.

        خشته

        (خِ یا خَ تِ) (ص.) بینوا، بی چیز.

          خشک

          (خُ) [ په. ] (ص.)
          ۱- بدون رطوبت و نم.
          ۲- پژمرده.
          ۳- متعصب، بدون انعطاف و نرمی.
          ۴- خالی از سبزه و گیاه.
          ۵- آن چه که درونش آب نباشد، بی آب.
          ۶- بدون ترشح طبیعی. ؛ ~ و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن.

            خسیس

            (خَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- فرومایه.
            ۲- بخیل. ج. خساس، اخسه.

              خسیسه

              (خَ س) [ ع. خسیسه ] (ص.) مؤنث خسیس، ج. خسایس.

                Scroll to Top