صفت

خشن

(خَ ش) [ ع. ] (ص.)
۱- درشت، زبر.
۲- تندخو، نامهربان.

    خشن

    (خَ شَ) (ص.)
    ۱- مرغابی ای بزرگ تیره رنگ و سفید سر.
    ۲- بازی که نه سفید باشد نه سیاه.

      خشکه مقدس

      (~. مُ قَُ دَ) [ فا – ع. ] (ص.) ویژگی آن که در انجام امور مذهبی به ظواهر توجه دارد نه به باطن یا در ظواهر امور دینی سخت گیر است.

        خسیس

        (خَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- فرومایه.
        ۲- بخیل. ج. خساس، اخسه.

          خسیسه

          (خَ س) [ ع. خسیسه ] (ص.) مؤنث خسیس، ج. خسایس.

            خشته

            (خِ یا خَ تِ) (ص.) بینوا، بی چیز.

              خشک

              (خُ) [ په. ] (ص.)
              ۱- بدون رطوبت و نم.
              ۲- پژمرده.
              ۳- متعصب، بدون انعطاف و نرمی.
              ۴- خالی از سبزه و گیاه.
              ۵- آن چه که درونش آب نباشد، بی آب.
              ۶- بدون ترشح طبیعی. ؛ ~ و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن.

                Scroll to Top