عشوا
(عَ) [ ع. عشواء ] (ص.) مؤنث اعشی.
۱- شب کور.
۲- ماده شتری که جلوی خود را نبیند.
(~. دُ نِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) مورد علاقه و توجه بسیار پدر و مادر و خویشاوندان، عزیز کرده.
(عَ ض) [ ع. عریضه ] (اِ.)
۱- (ص.) مؤنث عریض.
۲- عرض حال، نامه یا در – خواستی که کسی به شخص بالاتراز خود مینویسد.
(عَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) زنِ تازه شوهر کرده. ج. عرائس.
۲- در فارسی: زنِ پسر.
۳- (ص.) بهترین، زیباترین. ؛~ هزار داماد کنایه از: دنیا و بی وفایی آن.