صفت

جاریه

(یَ یا یِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- (ص.) مؤنث جاری.
۲- کنیز.
۳- کشتی.
۴- آفتاب.
۵- آب روان. ؛سننِ ~ عادات و رسوم رایج.

    جاسوس

    [ ع. ] (ص.) خبرچین، آن که خبر یا پیغامی را از جایی به جای دیگر می‌برد. ج. جواسیس.

      جار

      [ ع. جاری ] (ص.) آب روان یا هر مایع که روان باشد، جاری.

        جادویی

        ۱ – (حامص.) سحر، ساحری.
        ۲- (ص.) عجیب، شگفت آور.

          جاحظ

          (حِ) [ ع. ] (ص.) مردی که چشمش درشت و برآمده باشد.

            ثیب

            (ثَ یِّ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- زن بیوه.
            ۲- مردِ زن دیده، که اکنون بی زن است. مق پسر، عزب.

              ثیبه

              (ثَ یِّ بِ) [ ع. ثیبه ] (ص.) مؤنث ثیب، زن شوی دیده و از شوهر جدا مانده. خواه به طلاق و خواه به مرگ شوی، بیوه. مق باکره، دوشیزه.

                ثمین

                (ثَ) [ ع. ] (ص.) گران بها، گران قیمت.

                  ثقیله

                  (ثَ لِ) [ ع. ثقیله ] (ص.) مؤنث ثقیل. ؛اجسام ِ ~ اجسامی وزین مانند خاک و سنگ.

                    Scroll to Top