صفت

ثکلی

(ثَ لا) [ ع. ] (ص.) مؤنث ثکل.
۱- زن فرزند مرده، بچه کم کرده ؛ ج. ثکالی.
۲- زن عزیز مرده، زن گم کرده دوست.

    ثقوب

    (ثَ) [ ع. ] (ص.) هیمه خشک و کوچک که با آن آتش افروزند؛ آتشگیر.

      ثقیف

      (ثَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- زیرک، چالاک.
      ۲- ماهر، حاذق.
      ۳- نام یکی از قبایل عرب ساکن بین طائف و مکه.

        ثقیل

        (ثَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- گران، سنگین. مق خفیف، سبک.
        ۲- گران جان.
        ۳- سخت بیمار.
        ۴- یکی از هفده بحر اصول موسیقی.

          ثبات

          (ثَ بّ) [ ع. ] (ص.) ثبت کننده، کارمندی که نامه‌ها را در دفتری مخصوص ثبت می‌کند.

            ثبت

            (ثَ بَ) [ ع. ] (ص.) مورد اعتماد، کسی که قول او حجت باشد.

              ثخین

              (ثَ) [ ع. ] (ص.)
              ۱- ستبر، سخت.
              ۲- محکم، استوار.
              ۳- غلیظ.
              ۴- حلیم، بردبار.

                ثالث

                (لِ) [ ع. ] (ص.)۱ – سوم.
                ۲- آن که نه مدعی و نه مدعی علیه‌است و دعوی مابه الادعا کند.

                  ثالث ثلاثه

                  (لِ ثِ ثَ ثِ) [ ع. ] (ص.) یکی از سه اقنوم (اَب، ابن، روح القدوس).

                    Scroll to Top