صفت

صقال

(ص قُ) [ ع. ] (ص.) آن که آهن را روشن کند؛ روشنگر.

    صفدر

    (صَ دَ) [ ع – فا. ] (ص.)
    ۱- از هم درنده صف.
    ۲- شجاع.

      صفراشکن

      (~. ش کَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) غذا یا داروی زایل کننده صفرا.

        صف آرا

        (ی) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که صف سربازان را آرایش دهد.

          صفار

          (صَ فّ) [ ع. ] (ص.)۱ – رویگر.
          ۲- روی – فروش.

            صغری

            (صُ را) [ ع. ] (ص.) مؤنث اصغر.
            ۱- زن کوچک تر.
            ۲- هر چیز کوچک.
            ۳- قضیه اول در منطق.

              صغیر

              (صَ) [ ع. ] (ص.) کوچک، فرد. مق کبیر. ج. صغار.

                پیمایش به بالا