صفت

صم

(صُ مّ) [ ع. ] (ص.) ج. اصم ؛ کرها. ؛ بکم کر و لال. مجازاً به معنی کاملاً خاموش و ساکت.

    صماء

    (صَ مّ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اصم.
    ۱- زنِ کر.
    ۲- سخت و محکم.

      صمد

      (صَ مَ) [ ع. ] (ص.)بی نیاز، آن که دیگران به او نیازمندند. از صفات خداوند.

        صمیم

        (صَ) [ ع. ] (ص.) خالص، اصل و خالص هر چیزی.

          صناج

          (صَ نّ) [ ع. ] (ص.) صنج زن، دف زن، چنگ زن.

            صلب

            (صَ) [ ع. ] (ص.) بردبار، صبور.

              صفو

              (صَ) [ ع. ]
              ۱- (اِمص.) روشنی.
              ۲- (ص.) خالص و برگزیده چیزی.

                صکاک

                (صَ کّ) [ ع. ] (ص فا.) کسی که قباله‌های شرعی نویسد، قباله نویس، چک – نویس.

                  صفی

                  (صَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- دوست یکدل.
                  ۲- برگزیده و خالص از هرچیزی.

                    پیمایش به بالا