صفت

بشاک

(بَ شّ) [ ع. ] (ص.) بسیار دروغگو، کذاب.

    بسل

    (بَ) [ ع. ] (ص.) مرد ترش روی از خشم یا از شجاعت.

      بسمل

      (بِ مِ) [ ع. بسم الله ] (ص.)
      ۱- حیوان سر بریده و ذبح کرده. ضح – وجه تسمیه اش آن است که در وقت ذبح کردن «بسم الله الرحمن الرحیم» گویند.
      ۲- صاحب حلم، بردبار.

        بسنده

        (بَ سَ دِ)
        ۱- (ص.)کافی، بس.
        ۲- شایسته.

          بسام

          (بَ سّ) [ ع. ] (ص.) خندان، گشاده رو.

            Scroll to Top