صفت

بژکم

(بَ کَ)
۱- (اِ.) منع، بازداشت.
۲- (ص.) بازدارنده، مانع.

    بژکول

    (بَ کُ) (ص.) = بشکول:
    ۱- مرد قوی هیکل و جلد.
    ۲- رنجکش.
    ۳- حریص در کارها.

      بس

      (بَ) (ص.)
      ۱- کافی.
      ۲- بسیار.

        بژ

        (بِ) [ فر. ] (ص.) قهوه‌ای خیلی کم رنگ، یشم طبیعی.

          بز خر

          (~. خَ) (ص.) کسی که دنبال جنس ارزان و معامله‌های مناسب و پرسود می‌گردد.

            بزاز

            (بَ زّ) [ ع. ] (ص.) پارچه فروش، جامه – فروش.

              بزرگ

              (بُ زُ) (ص.)
              ۱- دارای حجم، وسعت یا کمیت زیاد.
              ۲- برجسته، نمایان.
              ۳- بالغ، بزرگسال.
              ۴- دارای سن بیشتر.
              ۵- عنوان احترام آمیز برای پدر، مادر، دایی و…
              ۶- رییس، پیشوا.

                برومند

                (بَ یا بُ مَ) (ص.)
                ۱- باردار، میوه دار.
                ۲- خرم، شاداب.
                ۳- کامیاب، برخوردار.

                  Scroll to Top