صفت

شرود

(شَ) [ ع. ] (ص.) رمنده، رم کننده ؛ ج. شُرُد.

    شرطی

    (شُ) (ص نسب. اِمر.) گروهی از برگزیدگان اعوان حاکمان و والیان ؛ ج. شرط

      شرفیاب

      (شَ رَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)
      ۱- کسی که به شرف و افتخاری نایل آید.
      ۲- آن که به فرصت بزرگی می‌رسد.

        شرزه

        (شَ زِ) (ص.)۱ – خشمناک.
        ۲- زورمند.
        ۳- تند و تیز.

          شرفاء

          (شُ رَ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ شریف ؛ بزرگان، نجیبان.

            شرجی

            (شَ) (ص.) آب و هوای گرم و مرطوب ویژه مناطق ساحلی.

              شده

              (شُ دِ یا دَ) (ص مف.)
              ۱- گشته، گردیده.
              ۲- انجام یافته.
              ۳- رفته، گذشته.

                شراب زده

                (~. زَ دِ) (ص مف.)
                ۱- کسی که بر اثر بسیار خوردن شراب، دیگر میلی به آن ندارد.
                ۲- مست، بسیار مست.

                  شدید

                  (شَ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- سخت.
                  ۲- قوی.
                  ۳- فراوان.
                  ۴- تند.
                  ۵- ظالم.

                    پیمایش به بالا