صفت

آلاگارسون

(سُ) [ فر. ] (ص.)اصطلاحی برای موی خانم‌ها به سبک موی پسران و مردان.

    آگاه

    [ په. ] (ص.)
    ۱- مطلع، باخبر.
    ۲- واقف، عارف، هوشیار، بیدار.

      آکبند

      (بَ) (ص.) کالای صنعتی کار نکرده به صورتی که هنوز در بسته بندی کارخانه باشد، دست نخورده، کار نکرده.

        آق

        [ تر – مغ. ] (ص.) سفید: آق پر، پر سفید؛ آق تپه، تپه سفید.

          آفدم

          (دُ)(ص.)۱ – آخرین، نها ی ی.
          ۲- سرانجام، فرجام.

            آغار

            ۱ – (اِ.) نم و رطوبت.
            ۲- (ص.) نم کشیده، خیس شده.

              آشنا

              (شْ یا ش ِ) [ په. ] (ص.)۱ – شناخته، غیر از بیگانه.
              ۲- خویش، نزدیک.
              ۳- دوست، یار.
              ۴- موافق، سازگار.
              ۵- کسی که از کاری اطلاع و آگاهی داشته باشد.

                Scroll to Top