صفت

اعجم

(اَ جَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که نتواند فصیح سخن گوید.
۲- کسی که نتواند به زبانی غیرعربی سخن بگوید.۳ – غیرعرب. ج. اعاجم.

    اعجوبه

    (اُ بِ) [ ع. اعجوبه ] (ص.) شگفت آور. ج. اعاجیب.

      اصلع

      ( اَ ) [ ع. ] (ص.) تاس، کسی که موهای جلو سر وی ریخته باشد.

        اصم

        (اَ صَ مّ) [ ع. ] (ص.) کر، ناشنوا. جِ صم.

          اصهب

          (اَ هَ) [ ع. ] (ص.) موی سرخ به سفیدی آمیخته، می‌گون.

            اصولی

            ( اُ ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- عالم به اصول فقه.
            ۲- در فارسی قانونمندی، از روی قاعده.

              Scroll to Top