صفت

سلسبیل

(سَ سَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نرم.
۲- روان.
۳- گوارا.
۴- نام چشمه‌ای در بهشت.

    سلطان

    (سُ) [ ع. ]
    ۱- (اِمص.) تسلط، فرمانروایی.
    ۲- (اِ.) قدرت.
    ۳- حجت، برهان.۴ – (ص.) پادشاه.

      سلبی

      (سَ لْ) [ ع. ] (ص.) منسوب به سلب، نفیی، منفی.

        سلاخ

        (سَ لّ) [ ع. ] (ص.) کسی که پوست حیوانات ذبح شده را می‌کند.

          سلب

          (سَ لْ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) کندن، جدا کردن.
          ۲- ربودن.
          ۳- (ص.) ربوده شده.
          ۴- کنده شده.
          ۵- به قهر گرفته شده.

            پیمایش به بالا