صفت

سریال

(س) [ فر. ] (ص.) آن چه مجموعه‌ای را بسازد یا متعلق به مجموعه‌ای باشد، زنجیره (فره)، پشت سر هم، مسلسل، به صورت سری.

    سریت

    (سُ رِّ یَُ) [ ع. سریه ] (ص نسب. اِ.) کنیزی که برای جماع و تمتع باشد؛ ج. سراری.

      سره مرد

      (سَ رَ یا رِ. مَ)(ص مر.)
      ۱- جوانمرد، نیکخواه.
      ۲- کارساز.
      ۳- برگزیده، دانا.

        سرو چمان

        (سَ وِ چَ)(ص مر.) سرو خرامان، سرو خوش رفتار، کنایه از: معشوق خوش قد و بالا.

          سروده

          (سُ دَ یا دِ) (ص مف.)
          ۱- خوانده شده، گفته شده.
          ۲- شعر، شعر ساخته شده.

            سرنشین

            (سَ. نِ) (ص فا.)
            ۱- مسافر.
            ۲- آن که سوار درشکه، اتومبیل، هواپیما و غیره شود.

              پیمایش به بالا