(سَ) (ص.) سراکون، سرنگون، واژگون.
(سَ. اَ) (ص فا.) مفتخر، سربلند.
(س) [ فر. ] (ص.)مربوط به سفال – سازی، صفت سفال سازی، سفالی، آن چه از سفال ساخته شود.
(سَ) (ص فا.) سراینده، در حال سرودن.
(سَ) (ص مر.) رو به پایین، سراشیب.
(سَ مِ)(ص مر.)= سرآسیمه:هراسان، سرگردان، آشفته و سرگشته، پریشان حال.
(سَ رّ) [ ع. ] (ص.) زین ساز، آن که زین سازد و فروشد.
زیر (~. بِ) (ص مر.) کنایه از: محجوب، فروتن.
هوا (~. بِ هَ) [ فا – ع. ] (ص مر.) بی توجه، بازی گوش، بی دقت.
به راه (~. بِ) (ص مر.)مطیع، فرمانبردار.