(سَ) ۱- (اِمص.) ستایش. ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ستاینده» آید: خودستا.
(~.) (ص مر.) سریع، چالاک.
(س پَ)(ص.)فرمانده سپاه، درجهای با لاتر از سرلشگر.
(س) (ص فا.) در ترکیب به معنی «سپوزنده» آید: کین سپوز.
(گار) (ص فا.) کسی که در کارها تأخیر کند.
(س پَ دَ یادِ) (ص مف.) ۱- طی کرده. ۲- پایمال گردیده.
(س پُ دَ یا دِ) ۱- (ص مف.) به امانت گذاشته. ۲- سفارش شده.
(س پَ) [ په. ] (ص مف.)تمام شده، به آخر رسیده.
(~.) (ص مف.) ۱- پایمال. ۲- نابود.
(س پَ. رَ) (ص فا.) تابع، پیرو.