(زَ وَ) (ص. ق.) فوق، زبر.
(ص فا.) کنایه از: خدمتگزار.
(رَ یا رِ) (ص فا.) آن چه که پیش از موقع مقرر به دست آید.
(وَ) (ص مر.) ساده لوح.
(رَ) (ص مر.) آن که زود متأثر و رنجیده خاطر شود، نازک دل، حساس.
(زَ وَّ) [ ع. ] (ص.) بسیار زیارت کننده.
(زُ وّ) [ ع. ] (ص. اِ.) زیارت کنندگان.
(زَ) (ص. اِ.) خدمتکار، پرستار.
(~.) (ص فا.) کشنده، مهلک.
(زَ) [ ع. زهراء ] (ص.) مؤنث ازهر، درخشنده، درخشنده روی.