صفت

ریس

۱ – (اِ.) نخ تابیده.
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده» آید: پشم ریس، نخ ریس.

    ریزبار

    (ص فا. اِ.)
    ۱- ابری که باران ریز فرو ریزد.
    ۲- باران تند دارای قطرات ریز.

      ریخته

      (تِ) (ص مف.)
      ۱- انداخته شده، پاشیده شده.
      ۲- ذوب شده.

        ریخته گر

        (~. گَ) (ص فا.) کسی که فلزات را ذوب کرده و در قالب می‌ریزد.

          ریان

          (رَ یّ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- سیراب.
          ۲- تر و تازه، شاداب.

            ریث

            (رَ یِّ) (ص.) کندرو، بطی، درنگ کار.

              پیمایش به بالا