(زِ) (ص. اِ.) ریز.
۱ – (اِ.) نخ تابیده. ۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی «ریسنده» آید: پشم ریس، نخ ریس.
(ص.) خرد، کوچک.
(ص فا. اِ.) ۱- ابری که باران ریز فرو ریزد. ۲- باران تند دارای قطرات ریز.
(تِ) (ص مف.) ۱- انداخته شده، پاشیده شده. ۲- ذوب شده.
(~. گَ) (ص فا.) کسی که فلزات را ذوب کرده و در قالب میریزد.
(رَ یّ) [ ع. ] (ص.) ارزیاب محصول.
(رَ یّ) [ ع. ] (ص.) ۱- سیراب. ۲- تر و تازه، شاداب.
(رَ یِّ) (ص.) کندرو، بطی، درنگ کار.
(تَ) (ص مر.)کسی که بدنی نیرومند و آسیب ناپذیر دارد.