صفت

رفیع

(رَ) [ ع. ] (ص.)
۱- بلند، مرتفع.
۲- بلند – قدر.

    رفیق

    (رَ) [ ع. ] (ص.) دوست، یار، همنشین، همدم. ج. رفقاء. ؛ ~ نیمه راه کنایه از: کسی که به همراهی خود تا پایان ادامه ندهد.

      رفته

      (رَ تِ) (ص مف.)
      ۱- روانه شده.
      ۲- کوچ کرده.۳ – گذشته، سپری شده.۴ – درگذشته، مرده.

        رفتگر

        (رُ گَ) (ص.) مأمور شهرداری که به تمیز کردن کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌پردازد.

          رفتنی

          (رَ تَ) (ص لیا.)
          ۱- حرکت کردنی.
          ۲- درگذشتنی.
          ۳- فناپذیر، مردنی.

            رعناء

            (رَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- خودپسند، متکبر.
            ۲- در فارسی به معنای خوش قد و قامت.

              رفاء

              (رَ فّ) [ ع. ] (ص.) رفوگر، رفوکننده.

                رضع

                (رَ) [ ع. ] (ص.)
                ۱- شیرخواره.
                ۲- بخیل، ناکس.

                  پیمایش به بالا