صفت

دستگیره

(~. رِ) (اِمر.) (ص مف.)
۱- آلتی که پشت در نصب کنند و برای باز کردن و بستن در، آن را به دست گیرند.
۲- تکه‌ای پارچه که در آشپزخانه به دست گیرند و با آن ظرف غذا را از روی اجاق برمی دارند.

    دستفروش

    (~. فُ) (اِمر.) (ص فا.) فروشنده دوره گرد، آن که اجناسی را در دست گیرد و در کوچه و بازار برای فروش عرضه دارد.

      دستگذار

      (دَ گُ)
      ۱- (ص فا.) مددکار، ممد، معاون.
      ۲- (ص مف.) آن چه بر دست جای گیرد.
      ۳- تحفه، یادگار.

        دستگیر

        (~.)
        ۱- (ص فا.) کسی که دست دیگران را بگیرد، مددکار.
        ۲- فریادرس.
        ۳- (ص مف.) گرفتار، اسیر.
        ۴- مرشد، مراد.

          دست کج

          (دَ. کَ) (ص مر.)
          ۱- کسی که دست او کج و معوج باشد.
          ۲- کنایه از: دزد، جیب بر.

            دست گزین

            (~. گُ)
            ۱- (ص مف.) آن چه که با دست آن را انتخاب کرده باشند؛ دست چین. منتخب، برگزیده.
            ۲- (ص فا.) آن که پیوسته خواهد در مسند و صدر مجلس نشیند.
            ۳- اسب جنیبت، اسب کوتل.

              پیمایش به بالا