(دُ یا دَ رَ) (ص فا.) درخشان.
(دَ) (ص. اِ.) درویش، نیازمند، محتاج، تهیدست.
(~.)(ص مر.) تندخوی، بدخلق.
(دِ رَ) (ص.) رسوا، انگشت نما.
(دَ. خا دِ) (ص مف.) تحصیل کرده، باسواد، با شعور و فهمیده.
(دُ رُ) [ په. ] (ص.) ۱- کامل، بی عیب، سالم. ۲- امین، استوار. ۳- زرِ تمام عیار، سکّه سالم.
(دُ رُ) [ په. ] (ص.) ۱- زبر، خشن. ۲- ناهموار. ۳- دشوار، سخت. ۴- نگران، آشفته.
(~.) (ص فا.) ۱- آن که کارهایش به راستی و درستی انجام گیرد، درست کردار. ۲- امین، معتمد.
(دَ) (ص مف.) = دردآلوده: دردناک، دردمند.
(دَ. خُ) (ص مر.) نک درخور.