صفت

داشته

(تِ) [ په. ]
۱- (اِمف.) آن چه که در تصرف شخص درآمده.
۲- نگاه داشته، محفوظ.
۳- (اِ.) دارایی.
۴- (ص.) کهنه، فرسوده، ضایع شده.

    داغ

    [ په. ] (ص.)
    ۱- بسیار گرم، سوزان.
    ۲- (مجازاً) پررونق.
    ۳- هیجان انگیز. ؛~ دل کسی را تازه کردن باعث یادآوری و تجدید غمی شدن که او در گذشته تحمل کرده‌است. ؛ ~ چیزی را به دل کسی گذاشتن کسی را از داشتن چیز دلخواهش محروم کردن. ؛~ پیشانی نشانی که به سبب سجده کردن بسیار در پیشانی می‌افتد.

      داشتنی

      (تَ) (ص لیا.)
      ۱- لایق داشتن، درخور داشتن.
      ۲- نگاهداشتن، حفظ کردن.

        دارنده

        (رَ دِ یا دَ) (ص فا.)
        ۱- آن که چیزی را دارد، صاحب، مالک، خداوند.
        ۲- چیزدار، ثروتمند، مال دار.

          داروساز

          (ص فا.) کسی که دارو می‌سازد، آن که دوا تهیه می‌کند، دواساز.

            دارباز

            (ص فا.) = داربازنده: کسی که روی ریسمان حرکات جالب انجام دهد؛ بندباز، ریسمان باز.

              دار

              [ په. ] (ص فا.)
              ۱- در ترکیب گاه به معنی «دارنده» آید: آب دار، پول دار.
              ۲- در ترکیب به معنی «نگاهدارنده» آید: خزانه دار، راه دار.

                پیمایش به بالا