(~. پَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) کسی که مطلب دقیق و باریک را خوب ادا کند.
(نُ کَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) زیرک گردیدن. ۲- دشوار گشتن. ۳- (ص.) در فارسی، مشخص، معین.
(~. سَ) [ ع – فا. ] (ص فا.)باریک – بین، تیز فهم.
(نَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) اصل و حسب. ۲- شیار روی هسته خرما. ۳- (ص.) حقیر، اندک.
(نَ) [ ع. ] (ص.) ضد، مخالف.
(نَ یُِ) (ص.) از عربی. آنچه مربوط به حَمل و نقل باشد.
(نَ یّ) [ ع. ] (ص.) پاک، پاکیزه، برگزیده.
(نَ) [ ع. ] (ص.)پیشوا، رییس، مهتر قوم.
(~. بَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) نقاش.
(~. بَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) هر کار بیهوده و بی حاصل.