صفت

جان بر کف

(بَ کَ) [ فا – ع. ] (ص.) ویژگی آن که در راه آرمان یا رسیدن به هدف حتی از جان خود می‌گذرد.

    جامع الشرایط

    (مِ عُ شَّ یِ) [ ع. ] (ص مر.) دارای شرایط کافی برای انجام کاری یا پذیرش مسئولیتی یا داشتن مقامی.

      جاکش

      (کَ یا کِ) (ص فا.) کسی که امکانات ارضاء شهوت دیگران را فراهم آورد؛ دلال محبت.

        جاگیر

        (ص فا.)
        ۱- آن چه جایی را اشغال کند.
        ۲- شاغل.

          جاری

          [ ع. ]
          ۱- (ص.) روان.
          ۲- زمانی که در آن هستیم.

            جاریه

            (یَ یا یِ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- (ص.) مؤنث جاری.
            ۲- کنیز.
            ۳- کشتی.
            ۴- آفتاب.
            ۵- آب روان. ؛سننِ ~ عادات و رسوم رایج.

              جاسوس

              [ ع. ] (ص.) خبرچین، آن که خبر یا پیغامی را از جایی به جای دیگر می‌برد. ج. جواسیس.

                جارکش

                (کِ یا کَ) (ص فا.) کسی که به آواز بلند مردم را به امری دعوت کند، جارزن، جارکشنده.

                  پیمایش به بالا