صفت

جار

[ ع. جاری ] (ص.) آب روان یا هر مایع که روان باشد، جاری.

    جاحظ

    (حِ) [ ع. ] (ص.) مردی که چشمش درشت و برآمده باشد.

      جادویی

      ۱ – (حامص.) سحر، ساحری.
      ۲- (ص.) عجیب، شگفت آور.

        ثیب

        (ثَ یِّ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- زن بیوه.
        ۲- مردِ زن دیده، که اکنون بی زن است. مق پسر، عزب.

          ثیبه

          (ثَ یِّ بِ) [ ع. ثیبه ] (ص.) مؤنث ثیب، زن شوی دیده و از شوهر جدا مانده. خواه به طلاق و خواه به مرگ شوی، بیوه. مق باکره، دوشیزه.

            پیمایش به بالا