(~. دَ)(ص مر.)کنایه از: تهی دست، فقیر.
(~. دِ) (ص مر.) اندوهگین، افسرده.
(تُ نُ) (ص فا. اِ.) = تنک بیزنده: غربال، موبیز.
(تُ نُ) (ص.) ۱- نازک و لطیف. ۲- پهن.
(تَ) (ص.) ۱- بسیار نزدیک، چسبان. ۲- نایاب.
(تُ) (ص فا.) زودرس، زودیاب.
(تُ دُ خَ) (ص مر.) تار و مار، از هم پاشیده.
(ی) (ص مر.)بدخلق، خشمگین
(تَ دُ رُ) (ص مر.) سالم، صحیح.
(تَ دِ) (ص مف.) به خود پیچیده، در هم فشرده.