صفت

تفسان

(تَ) (ص فا.) چیزی که از گرمی آفتاب یا آتش داغ شده باشد.

    تفته

    (تَ تِ) (ص مف.)
    ۱- بسیار گرم شده.
    ۲- گداخته شده.

      تعزیه خوان

      (~. خا) (ص فا.) کسی که در تعزیه وظیفه‌ای را ایفا کند و اشعار مخصوص را خواند.

        تعزیه گردان

        (~. گَ) (ص فا.)
        ۱- کارگردان تعزیه، مدیر تعزیه.
        ۲- گرداننده امری، چرخاننده دستگاهی.

          تشنه

          (~.) [ په. ] (ص.)
          ۱- انسان یا حیوانی که به آب نیاز دارد.
          ۲- بسیار مشتاق.

            تسلیم

            (تَ) [ ع. ]
            ۱- (مص م.) گردن نهادن.
            ۲- سلام گفتن.
            ۳- پذیرفتن شکست و متوقف کردن جنگ.
            ۴- (اِ.) حالت اطاعت و فرمانبرداری.
            ۵- (ص.) مطیع، فرمانبردار.

              تزریقی

              (~.) [ ع – فا. ] (ص.) معتاد؛ کسی که مواد مخدر را به وسیله سرنگ داخل رگ خود می‌کند.

                پیمایش به بالا