صفت

بدشانس

(~.) (ص.) بداقبال، آن که اغلب حوادث ناگوار در زندگی اش رخ می‌دهد. مق. خوش شانس.

    بدع

    (بِ) [ ع. ] (ص.) تازه، نوآیین. ج. ابداع، بِدَع.

      بدل

      (بَ دَ) [ ع. ] (ص.) کریم، شریف. ج. ابدال، بدلا.

        بدلی

        (بَ دَ) [ ع – فا. ] (ص.) قلابی، غیراصلی.

          بدجنس

          (~. جِ) [ فا – ع. ] (ص.) دارای اندیشه و رفتار بد، بدسرشت، بدذات.

            بدحساب

            (بَ. حِ) (ص.) خصوصیات کسی که حساب و کتاب درستی ندارد و بدهی خود را به موقع پرداخت نمی‌کند.

              پیمایش به بالا