صفت

بدمست

(~. مَ) (ص مر.) کسی که در مستی عربده کشد و شرارت کند، آن که پس از مست شدن هرزه گویی کند.

    بدشانس

    (~.) (ص.) بداقبال، آن که اغلب حوادث ناگوار در زندگی اش رخ می‌دهد. مق. خوش شانس.

      بدع

      (بِ) [ ع. ] (ص.) تازه، نوآیین. ج. ابداع، بِدَع.

        بدل

        (بَ دَ) [ ع. ] (ص.) کریم، شریف. ج. ابدال، بدلا.

          بدلی

          (بَ دَ) [ ع – فا. ] (ص.) قلابی، غیراصلی.

            پیمایش به بالا