صفت

آبی

(ص نسب. اِ.)
۱- یکی از سه رنگ اصلی (زرد، قرمز، آبی).
۲- به، سفرجل.
۳- نوعی انگور.
۴- نوعی زراعت که آبیاری می‌شود، مقابلِ دیمی.

    آبونه

    (نِ) [ فر. ] (ص.)
    ۱- مشترک روزنامه یا مجله و مانند آن.
    ۲- شخص حقیقی یا حقوقی که با پرداخت وجهی از خدمات خاصی استفاده کند، مشترک. (فره).

      آبی

      (ص. اِ.) = آبو: برادر مادر، خال، خالو.

        آبکار

        (ص مر.)۱ – سقا.
        ۲- شرابخوار.۳ – ساقی.
        ۴- باده فروش.
        ۵- نگین ساز.
        ۶- آبیاری مزرعه.
        ۷- کسی که فلزات را آب می‌دهد.

          آبستره

          (بِ تِ رِ) [ فر. ] (ص.)
          ۱- ویژگی شیوه‌ای که در آن سعی می‌شود اشیا به صورت غیرواقعی اما به نوعی بیان کننده عواطف هنرمند باشد.
          ۲- ویژگی هر اثر هنری که متکی به حالات ذاتی و درونی است نه نمودهای ظاهری ؛ انتزاعی.

            آبدیده

            (دِ) (ص مر.)
            ۱- جلا یافته، جوهردار.
            ۲- آزموده، باتجربه.
            ۳- چیزی که آب آن را فاسد کرده باشد.

              پیمایش به بالا