صفت

اشنا

(~.) (اِ.) = آشنا:
۱- (اِ.) شنا، شناوری، آب ورزی.
۲- (ص فا.) شنا کننده، شناگر.

    اشل

    (اَ شَ) [ ع. ] (ص.) مردی است که دست او شل باشد، آن که دستش معیوب و از کار افتاده باشد.

      اشم

      (اَ شَ مّ) [ ع. ] (ص.) مرد خودپسند، خودبین.

        اشن

        (~.) (ص.) نورس (خربزه و مانند آن) نوباوه.

          اشنع

          (اَ نَ) [ ع. ] (ص تف.) زشت تر، ناهنجارتر، بدتر، قبیح تر، اشنع اعمال.

            اشکل

            (اِ کَ یا کِ) (ص.) اسبی که دست راست و پای چپش سفید باشد.

              اشکل

              (~.) [ ع. ] (ص.)
              ۱- آن که در وی سرخی و سفیدی با هم آمیخته باشد.
              ۲- کسی که در سفیدی چشمش اندکی سرخی باشد.

                پیمایش به بالا