صفت

اشکل

(~.) [ ع. ] (ص.)
۱- آن که در وی سرخی و سفیدی با هم آمیخته باشد.
۲- کسی که در سفیدی چشمش اندکی سرخی باشد.

    اشغالگر

    (~. گَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) شخص یا نیرویی که جایی را به زور و برخلاف حق تصرف کند.

      اشعب

      (اَ عَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- قوچی که میان دو شاخ آن فراخ باشد، حیوان شاخداری که وسط دو شاخش فاصله باشد.
      ۲- کسی که میان دو شانه اش فراخ باشد.

        اشعث

        (اَ عَ) [ ع. ] (ص.) ژولیده موی، آشفته موی.

          اشعر

          (~.) [ ع. ] (ص.) مردی که بدنش دارای موهای زیاد و یا بلند باشد.

            اشقر

            (اَ قَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- سرخ موی.
            ۲- اسبی که یال و دم آن سرخ باشد.

              پیمایش به بالا