صفت

نابسوده

(بِ دِ) (ص مف.)
۱- ناسفته، سوراخ نشده.
۲- دست نخورده.
۳- نو.

    ناب

    [ په. ] (ص.) خالص، پاک و بی غش.

      نابالغ

      (لِ) [ فا – ع. ] (ص.)
      ۱- آن که به سن بلوغ نرسیده.
      ۲- آن که قوه تشخیص و تمیز ندارد، ساده لوح.

        نابکار

        (بِ) (ص.)
        ۱- بدکردار، بدکار.
        ۲- بی حاصل، بی فایده.

          نابنوا

          (بِ نَ) (ص.)
          ۱- آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه.
          ۲- بی نوا، تهیدست.

            نابهره

            (بَ رَ یا ر) (ص.) ناسره، زر ناپاک، زر قلب.

              پیمایش به بالا