صفت

ناب

[ په. ] (ص.) خالص، پاک و بی غش.

    نابالغ

    (لِ) [ فا – ع. ] (ص.)
    ۱- آن که به سن بلوغ نرسیده.
    ۲- آن که قوه تشخیص و تمیز ندارد، ساده لوح.

      نابکار

      (بِ) (ص.)
      ۱- بدکردار، بدکار.
      ۲- بی حاصل، بی فایده.

        نابنوا

        (بِ نَ) (ص.)
        ۱- آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه.
        ۲- بی نوا، تهیدست.

          نابهره

          (بَ رَ یا ر) (ص.) ناسره، زر ناپاک، زر قلب.

            نابهنجار

            (بِ هَ) (ص.)
            ۱- بی نظم و ترتیب.
            ۲- ناموزون، ناهماهنگ.

              ناپاک

              (ص.)۱ – چرکین.
              ۲- آلوده.
              ۳- حرام.
              ۴- بدکاره، بدکردار.
              ۵- نجس.
              ۶- کافر.
              ۷- غدار.
              ۸- کسی که در حال جنایت است.
              ۹- زشت، بد.
              ۱۰ – غیرخالص، مغشوش.

                پیمایش به بالا