(پَ سَ)(ص.) فاقد حالت پسندیدگی، ن اخوشایند، نامطلوب.
[ فا – ع. ] (ص.) ناتمام.
(تَ) (ص.) پایان نیافته.
(تَ) (ص.) ۱- عاجز، ضعیف. ۲- مریض. ۳- فقیر. ۴- آن که مردی ندارد.
(ج) (ص.) بدسرشت، بدذات.
(ص.) ۱- ناهماهنگ. ۲- نامساعد. ۳- نامناسب.
(جِ) [ ع. ] (ص فا.)۱ – سودمند. ۲- طالب چراگاه.
(جَ مَ) (ص مر.) فاقد خصلتهای نیک و پسندیده. مق جوانمرد.
(پَ)(ص.) کار نسنجیده، بی احتیاطی.
(بِ دِ) (ص مف.) ۱- ناسفته، سوراخ نشده. ۲- دست نخورده. ۳- نو.