صفت

مخالف

(مُ لِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) خلاف کننده، ناموافق، ضد.
۲- (ص.) دشمن، خصم.۳ – بر – عکس، واژگون.

    مخبط

    (مُ خَ بَّ) [ ع. ] (ص.) دستخوش آشفتگی ذهنی، دستخوش خبط دِماغ.

      محجل

      (مَ حَ جَّ) [ ع. ] (ص.) اسبی که دست و پایش سفید باشد.

        محت

        (مَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- صلب و سخت از هر چیز.
        ۲- روز گرم.
        ۳- خردمند تیز خاطر.
        ۴- خالص از هرچیز.

          مجوس

          (مَ) [ معر. ] (ص.) نامی که عرب‌ها به زرتشتیان داده بودند.

            مچول

            (مُ) (عا.)
            ۱- (ص.) کوچک و ظریف.
            ۲- خوشگل، زیبا.

              مجمز

              (مُ جَمِّ) [ ع. ] (ص.) شترسوار، جمازه سوار.

                Scroll to Top