صفت

مهوش

(مَ وَ) (ص.) زیبا، مانند ماه زیبا.

    مهست

    (مِ هَ) [ په. ] (ص.) مهمترین و بزرگترین.

      مهفهفه

      (مُ هَ هَ فَ) [ ع. مهفهفه ] (ص.) زن باریک میان. ج. مهفهفات.

        مهلل

        (مُ هَ لَّ) [ ع. ] (ص.) منحنی مانند هلال، هلالی شکل.

          مهلهل

          (مُ هَ هَ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- جامه تنگ بافته.
          ۲- شعر نیکو گفته.

            مهذار

            (مِ) [ ع. ] (ص.) بیهوده گوی، یاوه – سرای.

              مهرا

              (مُ هَ رّ) [ ع. مهرأ ] (ص.)
              ۱- نیک پخته شده، گوشت نرم پخته که از استخوان جدا شده باشد.
              ۲- مضمحل گشته.

                پیمایش به بالا