صفت

ملول

(مَ) [ ع. ] (ص.) بیزار، اندوهگین، به ستوه آمده.

    ملون

    (مُ لَ وَّ) [ ع. ]
    ۱- (اِمف.) رنگ کرده شده.
    ۲- (ص.) رنگارنگ.

      ملی

      (مَ لِ یّ) [ ع. ] (ص.) توانگر، توانا.

        ملواح

        (مِ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- بلندقامت.
        ۲- زن لاغر و چالاک.

          ملمع کار

          (~.) [ ع – فا. ] (ص فا.)
          ۱- کسی که با طلا یا نقره روی فلزات دیگر کار می‌کند.
          ۲- کنایه از: منافق. مزوّر.

            ملکوک

            (مَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- لکه دار.
            ۲- کنایه از: بدنام.

              ملمع

              (مُ لَ مَّ) [ ع. ]
              ۱- (اِمف.) روشن کرده و درخشان.
              ۲- (ص.) رنگارنگ.
              ۳- پارچه دارای رنگ‌های مختلف.
              ۴- جانوری که پوست بدنش دارای لکه‌ها و خال‌هایی غیر از رنگ اصلی باشد.
              ۵- شعری که در آن یک مصرع عربی و یک مصرع فارسی و یا یک بیت عربی و یک بیت فارسی باشد.
              ۶- فلز کم قیمت که روی آن فلز گرانبهاتر کشیده باشند.

                پیمایش به بالا