صفت

مکی

(مَ یّ) [ ع. ] (ص.)
۱- منسوب به مکه.
۲- سوره‌هایی از قرآن که در مکه نازل شده.

    مکین

    (مَ) [ ع. ] (ص.) جای گزین، جای گیر.

      مکلا

      (مُ کَ لْ لا) [ ع. ] (ص.) گرفته شده از واژه فارسی «کلاه»، کسی که کلاه بر سر می‌گذارد.

        مکلس

        (مُ کَ لَّ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) آهکی شده.
        ۲- (ص.) آهک دار، آهکی.

          مکر

          (مِ کَ رّ) [ ع. ] (ص.)
          ۱- سخت حمله کننده در جنگ.
          ۲- شدید.

            مکرم

            (مُ کَ رَّ) [ ع. ] (ص.) بزرگ داشته شده، عزیز.

              مکروه

              (مَ) [ ع. ]
              ۱- (ص.) ناپسند، زشت.
              ۲- یکی از احکام خمسه تکلیفی است و آن امری است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند نماز در حمام و خریدن گوشت حیواناتی که عادتاً نمی‌خورند، چون اسب و غیره.

                مکانیزه

                (مِ زِ) [ فر. ]
                ۱- (اِ.) ماشینی کردن، استفاده از ماشین آلات صنعتی.
                ۲- (ص.) ویژگی کاری که به وسیله ماشین انجام شود، ماشینی. (فره).

                  پیمایش به بالا