صفت

لعیب

(لَ) [ ع. ] (ص.)
۱- همبازی.
۲- بازیگر.

    لعین

    (لَ) [ ع. ] (ص.) نفرین شده، ملعون.

      لغ

      (لَ) (ص.)
      ۱- زمینی که در آن علف و گیاه نروید، بیابان خشک بی گیاه.
      ۲- بی موی.

        لطیف

        (لَ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- نرم و نازک.
        ۲- نیکو، نغز.

          لطیم

          (لَ) [ ع. ]
          ۱- (ص.)اسب سفیدروی.
          ۲- (اِ.) اسب نهم در مسابقه.
          ۳- (ص.) آن که پدر و مادرش مرده باشند.

            لعاب

            (لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بازیگر، بازیکن.

              لعان

              (لَ عّ) [ ع. ] (ص.) بسیار لعن کننده، بسیار نفرین کننده.

                لعب

                (لَ ع) [ ع. ]
                ۱- (اِمص.) بازی، لعب.
                ۲- لهو و لعب.
                ۳- بازی و لهو.
                ۴- (ص.) بازیگر.

                  لشن

                  (لَ شَ) (ص.)۱ – نرم.
                  ۲- هموار.
                  ۳- ساده، بی نقش و نگار.

                    Scroll to Top