صفت

گراش

(گَ)
۱- (اِ.) خراش.
۲- (ص.) پریشان، پراکنده.

    گته

    (گَ تِ) (ص.)
    ۱- بزرگ، عظیم.
    ۲- درشت، کلان.

      گجستک

      (گُ جَ تَ) [ په. ] (ص.) خبیث، ملعون. گجسته هم گفته می‌شود.

        گچه

        (گَ چِ) (ص.) کسی که نتواند روان و فصیح سخن بگوید.

          گدا

          (گَ یا گِ) (ص.) سایل، دریوزه گر. ؛~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج. ؛ ~گشنه بسیار فقیر.

            گپ

            (~.) (ص.) گنده و ستبر، کلان.

              گاورسه

              (وَ رْ س) (ص.)
              ۱- هرچیز خرد و ریز مانند گاورس.
              ۲- ریزه کاری در زرگری به ویژه در انگشتر.

                گبز

                (گَ) (ص.) هر چیز گنده و قوی.

                  Scroll to Top