صفت

مستتم

(مُ تَ تِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) طلب تمام کننده.
۲- (ص.) تمام، کامل.

    مسبع

    (مُ بَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- کودکی که هفت ماهه به دنیا آمده.
    ۲- بچه‌ای که مادرش مرده و دیگری به او شیر داده.

      مساح

      (مَ سّ) [ ع. ] (ص.) آن که زمین را مساحت کند؛ زمین پیما.

        مزی

        (مَ یّ) [ ع. ] (ص.)
        ۱- ظریف.
        ۲- دارای مزیت، ممتاز.

          مزدور

          (مُ) [ په. ] (ص مر.) اجیر، کسی که برای گرفتن مزد کار انجام می‌دهد.

            مزدی پز

            (مُ. پَ) (ص فا.) نانوایی که آرد یا خمیر از اشخاص گرفته در مقابل مزد نان بپزد.

              مزرد

              (مُ زَ رَّ) [ ع. ] (ص.) حلقه حلقه (زره).

                مری

                (مُ) [ ع. مری ء ]
                ۱- (اِفا.) ریاکننده.
                ۲- (ص.) گوارا.

                  مریح

                  (مِ رُ) [ ع. ] (ص.)
                  ۱- شادمان.
                  ۲- خرامنده.

                    پیمایش به بالا